عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

51

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

بمقرّ حكومت خود مراجعت كند كه مبادا غيبتش عواقب و خيمى دربر داشته باشد شاه موافقت نموده خلعتى شاهانه به دو داد . پس از حركت سام چندى نهال خميدهء كشور قد راست كرده بپاى ايستاد ولى بعدا دولت ضعيف و كشور بىسرپرست مانده بيش از پيش دچار هرج‌ومرج شد . وضع مملكت در اثر جنگ با افراسياب كه در رأس قشونى مركّب از افواج عديده از رود بلخ گذشت و كثرت افراد منظرى چون موج دريا در نظر مجسّم ميساخت رو بوخامت نهاد . داستان افراسياب و گرفتن او ايرانرا از نوذر هنگاميكه منوچهر مرد و نوذر بتخت پدر بنشست پشنگ نامى از اولاد تور بتركان سلطنت ميكرد كه سه پسر داشت و بزرگترين آنان كه مدبّرتر و شجاعتر و جدّىتر از ديگران بود افراسياب نام داشت . پشنگ او را بجانشينى خود برگزيده رياست قشون و دخالت در امور كشور را به او واگذاشت همچنين خزائن خود را در اختيار او نهاده او را بخونخواهى سلم و تور مأمور حملهء به ايران نمود . اين امر با ميل شديد افراسياب و تعجيلى كه در شروع اين خصومت داشت موافقت كرد . بدين لحاظ بجمع‌آورى بهترين جنگجويان و عشاير و همراه بردن تمام خلق از صغير و كبير اعم از شهرنشين و صحراگرد پرداخته همّش مصروف گستردن دام و به كار بردن حيله و تزوير گرديد برادرش اغريرث ، پشنگ را گفت : اى ملك فرضا كه منوچهر در ايران نباشد تازه يكمرد از مردان ايران كم شده ولى تعداد نفوس آن فراوان است و سلحشوران دلير و نجيب‌زادگان سركش و شجعان نامى و پهلوانان شيردل و قهرمانان فوق العاده در آن بسيار . و من در اينخصوص آنچه بگويم زائد به نظر ميرسد دليل صحّت معروضاتم تركتازيهائى است كه آنان در كمال بىباكى در اين كشور اعمال و سراسر آن را پايمال نموده‌اند . تحريك اين بلاى خفته در خانه و راندن عفريت جنگ از لانه و دعوت بىباكانهء نو از مايهء بدبختى عموم و جلب اين خطر نابودكننده دور ارحزم و احتياط است . پشنگ گفت : حق با تست فرزند ولى نيل به مقصود بدون